تبليغاتX
موسیقی در غربت
با وجود اینکه قدمت ساز ویولن در کشور ما شاید به بیش از یکصد سال نرسد، ولی این ساز به خاطر توانایی اجرای ربع پرده های ایرانی، محدوده صدایی وسیع تر نسبت به اکثر سازهای ایرانی و عدم وجود صدای تو دماغی در مقایسه با سازهای مشابه ایرانی همچون کمانچه و قیچک، به سرعت در میان موسیقی ایرانی جای باز کرد. البته در این میان نباید خدمات استاد ارزنده ابولحسن صبا را فراموش کرد. ایشان ساز ویولن را به نوعی ایرانی کردند و اکثر نوازندگان شهیر ویولن از جمله شاگردان ایشان بودند.

از جمله ویولنیستهای مشهور می توان از مهدی خالدی، پرویز یاحقی، حبیب الله بدیعی، علی تجویدی، اسدالله ملک و همایون خرم نام برد. این افراد به غیر از اینکه نوازندگان ماهری بودند اکثر ترانه های ماندگار دهه های ۳۰،۴۰ و ۵۰ ا ز ساخته های این بزرگان است. که متاسفانه به غیر از همایون خرم همگی از دنیا رفته اند.

استاد همایون خرم

تصنیف سرگشته یا تو ای پیری کجایی از ساخته های استاد همایون خرم تنها موزیسین باقی مانده از دوران طلایی موسیقی ایرانی است. هر چند که فعالیت ایشان بعد از انقلاب بسیار محدود شد و بیشتر آثاری را به شکل تکنوازی و یا همنوازی با سایر اساتید ارائه کردند.

این اثر که در دستگاه همایون و با شعری از استاد هوشنگ ابتهاج (سایه) ساخته شده اولین بار با صدای مرحوم حسین قوامی اجرا شده ولی چند سال قبل این اثر به همراه چند اثر دیگر استاد همایون خرم با تنظیم آقای کامبیز روشن روان و صدای محمد اصفهانی دوبار اجرا شد. هر چند که اکثر این آثار برای خواننده مرد مناسب نبودند ولی به خاطر وجود محدودیتی که برای صدای زن وجود دارد چاره ای جز اجرای دوباره آنها با خواننده مرد نبوده است.

تصنیف سرگشته با صدای حسین قوامی

تصنیف سرگشته با صدای محمد اصفهانی

شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لبه چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی
من همه جا پی تو گشته ام
از مه مهر نشان گرفته ام
بوی ترا زگل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی
دل من سرگشته ی تو
نفسم آغشته ی تو
به باغ رویاها چو گلت بویم
بر آب و آئینه چو مهت جویم
تو ای پری کجائی ؟
در این شب یلدا ز پی ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجائی ؟
مه و ستاره درد من میدانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی

شعر از استاد هوشنگ ابتهاج ( سایه)

وبسایت رسمی استاد همایون خرم

+ نوشته شده توسط موسیقی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 15:13 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
هر چند زمانی که شروع به نوشتن در این وبلاگ کردم، تصمیم داشتم که صرفا" به معرفی آثاری بپردازم که کمتر مورد توجه قرار گرفته است و یا موضوعاتی که کمتر وبلاگ ها یا سایت های موسیقی در موردشان بحث کرده اند. اگر به پست های وبلاگ مراجعه کنید این روند را به وضوح می بینید. اما این بار ناچارم این روال را تغییر دهم.

روز بعد از اولین اجرای محمد رضا لطفی نقدی از آقای جواهری در سایت هارمونی تاک خواندم که شدیدا" آشفته ام کرد. به همین جهت تصمیم گرفتم که پاسخی مناسب به این نقد بدهم. قابل ذکر است که بنده در این کنسرت حضور نداشته ام و نمی توانم در مورد اجرای لطفی در آن شب نظر بدهم هر چند که آقای جواهری هم در مورد اجرای استاد نظری ندادند بلکه به موضوع قیمت بلیت اشاره کردند و مسایلی را بیان کردند که به نظرم خیلی دور از انصاف می آمد.

نقد ایشان را در آدرس زیر بخوانید:

برای که می نوازید؟

 هر چند از نظر من هم قیمت بیست تا سی هزار تومان برای افرادی مثل دانشجویان و یا قشر کم درآمد جامعه مبلغ زیادی است، اما باید دید که خود لطفی در قیمت بلیت ها نقش داشته است یا خیر؟ نکته دیگر این که یقینا" بین کنسرتی که لطفی برگزار می کند با کنسرت سایر گروه ها باید تفاوتی وجود داشته باشد. لطفی جدای از نوازندگی و آهنگسازی کسی بوده که بر موسیقی اصیل ایرانی تاثیر جدی گذاشته و به راستی موسیقی سنتی و اصیل ایرانی مدیون این بزرگ مرد است. ضمنا" مشکل قیمت بالای بلیت فقط مختص ایران نیست. در اروپا هم جوانان و مخصوصا" دانشجویان برای اینکه بتوانند هزینه بلیت کنسرت مورد علاقه اشان را بپردازند در بسیاری از هزینه ها صرفه جویی می کنند و حتی بسیاری با وجود تمایل شدید توانایی خرید بلیت را ندارند.

 استاد محمد رضا لطفی

به باور من نقد منصفانه به نقد شونده این فرصت را می دهد که اشتباهات و مسایلی که از نظر خودش دور مانده متوجه شود. اما در نقد آقای جواهری فقط نگاهی طعنه آمیز به کنسرت استاد لطفی و اساتیدی همچون شجریان و علیزاده دیده می شود. ایشان حتی در قسمتی از نقدشان می گویند:

"این چه رسمیست که هنرمندان طراز اول ما تا به شهرت می رسند رویه ای دیگر را انتخاب می کنند و هر جا کم می آورند دم از مردم و مردمی بودن می زنند و هنر خود را از آن مردم می دانند ولی در خلوت و درون، مردم را به هیچ انگاشته و فقط به آنها به عنوان وسیله ای برای شهرت طلبی نگاه می کنند."
البته من قصد حمایت کورکورانه و متعصبانه از لطفی را ندارم و حتی با نظرات ایشان در آلبوم خموشانه در مورد کمانچه نوازی و نوازندگان عصر حاضر آن موافق نیستم اما معتقدم که لطفی هنرمندی نیست که تازه به شهرت رسیده باشد. برای لطفی دیگر شهرت داشتن آنقدر در گران بهایی نیست. لطفی در سال هایی که در خارج از ایران زندگی کرده است شهرت زیادی را در بین خیلی از خارجی ها به دست آورده است از همین رو برای لطفی دیگر شهرت داشتن مفهوم آنچنان خاصی ندارد.

من معتقدم که لطفی آمده که در وطن خویش به موسیقی ایرانی خدمت کند و به این نیاز دارد که مورد حمایت قرار گیرد. اینگونه نقدها آن هم از هنرمندی که افتخار حضور درگروه عارف و بین هنرمندانی همچون مشکاتیان، ناظری، کامکارها و ... را داشته یقینا" جز دلسرد کردن لطفی تاثیر دیگری ندارد.

نکته دیگری که مدت هاست ذهنم را مشغول کرده نگاه خصمانه ای است که اکثر هنرمندان نسبت به هم دارند. خیلی کم پیش آمده که بعد از اجرای کنسرتی یا خلق اثری هنری، سایر موسیقیدانان نظر مثبتی بدهند و فقط به دیدن عیب ها می پردازند. شاید دلیل رکودی که در موسیقی ایران به وجود آمده به خاطر همین سرد شدن روابط بین هنرمندان می باشد. شاید دیدن تمامی از اعضای اصلی گروه عارف و شیدا کنار هم جز رویایی دست نیافتنی چیز دیگری نباشد.

همینطور انتظارات مردم هم خیلی از اوقات نامتعارف و نابجاست. اینکه چرا لطفی مثل دهه ۵۰ساز نمی زند و یا توانایی خلق آثاری همچون داروگ یا به یاد عارف را ندارد، این است که هم لطفی توانایی گذشته را ندارد و هم سیر فکری اش نسبت به آن دوران عوض شده است و  یا اینکه شجریان برای خلق اثری همچون بیداد و یا دستان، دیگر بال سابقش (مشکاتیان) را ندارد.و همینطور با بلایی که بر سر نی نوای علیزاده آمد، دیگر چطور می توان از علیزاده انتظار خلق همچون شاهکاری را داشت.

استاد محمدرضا لطفی

در آخر هم قصد بیان یک خاطره را دارم که شاید شنیدنش خالی از لطف نباشد:

چند ماه قبل روزی در قطار نشسته بودم و مشغول گوش دادن به آلبوم رمز عشق استاد لطفی بودم. در یکی از ایستگاه ها خانمی کهنسال، حول و حوش ۶۵ سال، پهلویم نشست. بعد از مدتی متوجه شدم که دوست دارد باهام حرف بزند. من هم هدفون را از گوشم درآوردم و با هم مشغول حرف زدن شدیم. در نیمه های راه در مورد موسیقی که گوش می دادم ازم سوال کرد، من هم بدون این که هیچ گونه توضیحی بدهم mp3 player را در اختیارش گذاشتم. بعد از مدتی گوش دادن(حدود ۱۵ دقیقه با چشمانی بسته) هدفون را از گوشش در آورد و برای چند ثانیه ساکت ماند و بعد بهم گفت در لحظاتی که به این موسیقی گوش می داده احساس کرده که وارد دنیایی دیگر شده است و حسی را پیدا کرده که نمی تواند به هیچ شکل بیانش کند. خیلی جالب است بدانید که این خانم در ادامه راه برایم تعریف کرد که هیچ وقت به خدا اعتقاد نداشته و نگاهش به زندگی کاملا" زمینی بوده است. و برای اولین بار است که اسم ساز سه تار را می شنود. حتی زمانی که برایش تعریف کردم که نوازنده این اثر ایرانی است، نام ایران را با عراق را به خاطر تشابه اسمی (IRAN & IRAQ) قاطی کرد و ازم پرسید همانجا که آمریکا بهش حمله کرده؟

دلیل انتخاب این عنوان برای این پست "ساز لطفی، نوایی از سویی دگر"  به خاطر این خاطره بوده است.

به در آمد ماهور از آلبوم رمز عشق لطفی گوش دهید

 

+ نوشته شده توسط موسیقی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 0:53 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مهستی خواننده موسیقی اصیل و پاپ ایران در سن شصت سالگی در شمال کالیفرنیا بعد از گذشت چهار سال از ابتلا به بیماری سرطان دار فانی را وداع گفت.

مهستی

مهستی جزء خواننده هایی بود که اگر چه هرگز فوق ستاره نشد ( مثل خواهرش هایده). ولی همیشه خواننده ای محبوب بین اکثر ایرانی ها بود و با یادگار گذاشتن ترانه های بسیاری یقینا" در حافظه چند نسل ایرانی خواهد ماند. من هم به نوبه خود در گذشت این خواننده محبوب را به خانواده ایشان و مردم هنر دوست ایران تسلیت می گویم. روحش شاد.

بشنوید: ترانه خواستن تو با صدای مهستی، آهنگسازی محمد حیدری و شعر اردلان سرافراز

خواستن تو نه عشق و نه عادته

دیدن تو به حرمت زیارته

اما می خوام تو دستای تو گم بشم

فنا شدن در تو برام نهایته

نیاز تو چراغ خونه منه

هر جا باشی چراغ خونت روشنه

یادت باشه حتی اگر من نباشم

یکی تو رو تو خونه فریاد میزنه

بی خود با تو بودنم

مست به تو رسیدنم

مست تر از روح شراب

خراب عشق تو منم

خراب عشق تو منم

خواستن تو نه عشق و ه عادته

دیدن تو به حرمت زیارته

اما می خوام تو دستای تو گم بشم

فنا شدن در تو برام نهایته

ازت می خوام حتی اگه پشت هزار تا کوه باشی

یادت باشه چراغ خونمون واسه تو روشنه

حتی اگه من نباشم چراغش تو خونمون

تا تو بیای همیشه سوء سوء میزنه

حرفای من زمزمه یه خواهشه

نه التماس نه خواهش نوازشه

فقط تویی حرف همه وجود من

وقت دعا زمزمه سجود من

اگر بخوام حتی اگه اون ور لحظه ها بری

یادت باشه چراغ خونمون واسه تو روشنه

حتی اگه من نباشم چراغش تو خونمون

تا تو بیای همیشه سوء سوء میزنه

نیاز تو چراغ خونه منه

هر جا باشی چراغ خونت روشنه

یادت باشه حتی اگر من نباشم

یکی تو رو تو خونه فریاد میزنه

یکی تو رو تو خونه فریاد میزنه

یکی تو رو تو خونه فریاد میزنه

+ نوشته شده توسط موسیقی در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 16:18 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سمفونی یکی از فرم های موسیقی است که معمولا" از چهار موومان (movement) تشکیل می شود.

فرم سمفونی یکی از پیچیده ترین فرم های موسیقی است و فقط آهنگسازان بزرگ توانایی خلق اثر در این فرم از موسیقی را دارند. شروع ساخت سمفونی به قرن هجدهم در اروپا باز می گردد و  از میان آهنگسازان معروف در فرم سمفونی می توان به موتزارت، هایدن، بتهوون و برامس اشاره کرد.

         symphonic orchestra

یکی از معروف ترین سمفونی ها، سمفونی شماره ۹ بتهوون (اپوس ۱۲۵)  است که در سال ۱۸۲۴ ساخته شد. یکی از دلایل شهرت این سمفونی  به خاطر کرال بودن موومان آخر آن است.

با وجود اینکه از ورود موسیقی غربی به ایران زمان زیادی نمی گذرد ولی آهنگسازان زیادی به استفاده از فرم های موسیقی غربی در آثار خود پرداخته اند از جمله: امین الله حسین، ثمین باغچه بان، حسین دهلوی، محمد تقی مسعودیه، مصطفی کمال پورتراب، حشمت سنجری، حسن و حسین یوسف زمانی،احمد پژمان، فریدون شهبازیان، اردشیر روحانی، لوریس چکناوریان، محمد سریر ، شاهین فرهت، هوشنگ کامکار، فرهاد فخرالدینی ، علیرضا مشایخی، نادر مشایخی، کامبیز روشن روان ، علی رهبری و ...

یکی از سمفونی سازان فعال و توانای سالهای اخیر جناب شاهین فرهت هستند. 

شاهین فرهت در سال ۱۳۲۵ در تهران در خانواده ای آشنا با موسیقی اصیل متولد شد. پس از اخذ دیپلم طبیعی و اتمام تحصیلات موسیقی در دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ابتدا در دانشگاه سوربن و سپس در دانشگاه استراسبورگ فرانسه به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به اخذ کارشناسی ارشد در رشته موسیقی شناسی شد. پس از آن به دانشگاه نیویورک رفت و در رشته آهنگسازی موفق به اخد عنوان استادی شد. سپس به فرانسه بازگشت و تز دکترای خود را بر اساس آثار آهنگسازان ایرانی نوشت. فرهت عضو اتحادیه بین المللی آهنگسازان است و در حال حاظر با رتبه دانشیاری در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران تدریس می کند. از مهمترین آثار وی می توان از چندیدن سمفونی ( احتمالا" تا کنون ۱۱ سمفونی) دو کنسرتو برای پیانو ، چهار سونات، سوئیت ایرانی،  راپسودی ایرانی و کنسرتوی ایرانی نام برد.

                                          shahin farhat

 یکی از سمفونی های بسیار زیبای آقای شاهین فرهت، سمفونی دماوند است که ششمین سمفونی و شصت و دومین اثر موسیقایی ایشان است. این سمفونی که در سه قسمت ساخته شده است بسیار زیبا عظمت و زیبایی بام ایران را نشان می دهد. من هر بار که به این سمفونی گوش می دهم بیشتر و بیشتر از این اثر لذت می برم. 

آهنگساز این اثر درباره این سمفونی چنین می گوید:

«می توان گفت که کوه دماوند مجموعه تابلوهای مختلفی است از کمال لطافت و نهایت خشونت در طبیعت. این گوناگونی و طیف وسیع احساسی این کوه، سرچشمه الهامی برای خلق این سمفونی است. این کوه همیشه مرا تحت تاثیر قرار می داده و نهایتا در سال 1378 منجر به ساخت سمفونی دماوند شد. "دماوند" یک اثر برنامه ای است که در آن به فرم سمفونی کاملا وفادار مانده ام و حتا اگر شنونده از موضوع آن آگاه نباشد هم به عنوان یک اثر سمفونیک محض قابل شنیدن است.

  damavand

ای  دیو سپید پای دربند ای گنبد گیتی ای دماوند
از پای به سر یکی کله‌خود ز آهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر چهر دلبند

این سمفونی از سه بخش تشکیل شده است: در نخستین بخش که به فرم سونات نگاشته شده شخصیت کوه و صعودی ذهنی تجسم می یابد. این بخش با مقدمه ای آغاز می شود که حالتی اسرار آمیز دارد و "وهم دماوند" نامیده شده است. پس از مقدمه، تم اصلی سمفونی و به دنبال آن تم های دوم و سوم ارائه می شوند.

تم اصلی و تم مقدمه در طول سمفونی شنیده می شود. تم اصلی با عنوان "دماوند: کوهی استوار" مرحله گسترش، آغاز صعود به قله را نشان می دهد و چند اوج دارد و دامنه، یعنی پیش از رسیدن به قله و بالاخره اوج اصلی یعنی قله کوه را مجسم می سازد. سپس تم ها مراجعت می کنند و در پایان بخش نخست، غروب را پس از بازگشت از قله حس می کنیم و تم آغازین (وهم دماوند) و تم اصلی دماوند: کوهی استوار) را به گوش می رسانند.

بخش دوم از سمفونی، "زیبایی های کوه دماوند" نامیده شده و نسبت به بخش اول، از فرم ساده تری برخوردار است. ساختمان ریتمیک نخستین تم در بخش اول، در اینجا معکوس می شود. سومین بخش، از دو تابلو تشکیل شده است. در آغاز سرما مجسم می شود و سپس توفان و کولاک در قله دماوند به تصویر کشیده می شود. پس از فرونشستن توفان، تم اصلی دماوند دوباره شنیده می شود و سپس به صورت مارش درمی آید و سمفونی، با توصیف شکوه کوه دماوند به پایان می رسد.»

برای امروز قسمت دوم این سمفونی را انتخاب کرده ام، چون هم نسبت به قطعه اول کوتاه تر است و هم برای شنوندگان غیر حرفه ای مناسب تر است. آقای شاهین فرهت درباره این قسمت از سمفونی چنین می گوید:

قسمت دوم یا قسمت آهسته سمفونی، زیبایی های دامنه کوه دوماوند نام دارد و نسبت به قسمت اول از فرم ساده تری برخوردار است. ساختمان ریتمیک تم اول در قسمت اول در اینجا معکوس شده و نغمه شاعرانه ای را به وجود آورده است. در قسمت میانی سازهای بادی، نغمات پرندگان و سپس زمزمه جویبارها و نوای دل انگیز رویش گل ها مجسم شده اند.

قسمت دوم از سمفونی دماوند ساخته آقای فرهت 

به تازگی آقای شاهین فرهت سمفونی پیامبر اعظم را خلق کردند که این اثر با انتقادهای متفاوتی در میان جامعه موسیقی روبرو شد. عمده مخالفت ها با سفارشی بودن اثر است. این در حالی است که همه می دانند خلق سمفونی بسیار زمان بر و پر هزینه است و از سویی دیگر فقط قشر خاصی از مردم به این نوع از موسیقی علاقه دارند. پس به راستی موسیقیدان برای خلق سمفونی که اجرایی بسیار پر هزینه دارد چاره ای جز استفاده از حمایت نهادهایی که توانایی حمایت مالی از هنرمند را دارند ندارد.

 ای کاش هنرمندان ما نگاه مهربانانه تری نسبت به هم داشتند.

+ نوشته شده توسط موسیقی در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 2:3 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin